نسخه چاپي 18 خرداد 1388 - 13:35:14 تاريخ انتشار خبر : 20096813057475 کد خبر :  
ارسال به دوستان
 
گفتگوی اختصاصی با داماد ودختر دوم مهندس میر حیسین موسوی
عـــــــروس سیــــــــرجان

سیرجان سابقه تاریخی و فرهنگی قوی وطولانی دارد. آن طور که من دیدم سیرجانیها مردمی فرهنگی و اهل شعر و ادبند. سیرجان میراث فرهنگی خوبی دارد که هنوز به بقیه مردم کشور معرفی نشده است. اما نمی دانم با این همه ذخیره با ارزش، چرا چهره شهر بیشتر تجاری است تا فرهنگی.

هفته نامه نگین کرمان با همکاری پایگاه خبری سیرجان نیوز (سیرنا) گفتگوی ویژه و اختصاصی با داماد و دختر مهندس میر حسین موسوی انجام داده اند که مشروح آن در ذیل می آید:

سیرنا: حجت صالحی- اشاره: این روزها در مورد کاندیداهای ریاست جمهوری مواضع سیاسی و اقتصادی آن ها بحث های متفاوتی دررسانه ها مطرح می شود و اغلب رأی دهندگان مشتاقند با کسب اطلاعات مختلف از برنامه های کاندیداها تأثیر انتخاب خودشان را بر روی  زندگی چهارسال آینده شان بسنجند و لذا بحث ها گاه بسیار داغ می شود و شاید خسته کننده. دراین بین آگاهی از افکار و رفتار یک کاندیدا از زاویه ای کمتر سیاسی شاید خالی از لطف نباشد. باری چند روز پیش مطلع شدم که داماد آقای مهندس موسوی؛ کاندیدای اکثریت اصلاح طلبان؛ همشهری خودمان است. به ذهنم رسید که فرصت خوبی است تا از طریق ایشان بتوانم سرکی به زندگی خانوادگی آقای موسوی بکشم و .... با همکاری برادر ایشان آقای علی مکی نژاد توانستم قرار مصاحبه ای را با آقای دکتر بگذارم ایشان نیز بسیار همکاری کردند و از همسرشان نیز خواستند که در این مصاحبه شرکت کنند. خانم موسوی نیز سنگ تمام گذاشتند و اکنون آن چه پیش روی شماست نه تنها تصویر آخرین نخست وزیر تاریخ ایران است از در یچه چشم خانواده دختر دومش بلکه حاوی ناگفته هایی است از زندگی سیاسی ایشان در دوره ای که به غلط به سکوت بیست ساله معرف شده است.

جناب آقای دکتر اگر چه هنرمندان چندان از سوالات کلیشه ای خوششان نمی آید، اما لطف کنید برای شروع بحث مختصری از زندگی خودتان و خانوادتان بگویید:  در سال 1346 در مکی آباد سیرجان بدنیا آمدم. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مکی آباد  ودهیادگارگذراندم، دبستانی که من در آن درس خواندم، دبستان شهید شکاری (برادرم) اکنون تخریب شده است.

معلم کلاس اول دبستان خود را به خاطر دارید؟ بله ولی اسمش یادم نیست.  فكر مي كنم   آقای نظری بود ایشان معلم خوبی بودند و از اوخاطرات خوبی در ذهن دارم اما بعضي از معلمهاي دوره دبستان ما رفتار خشني با دانش آموزان داشتند وخود من در كلاس پنجم بدليل بلد نبودن يك درس، پنجاه ضربه چوب  خشك جاروي دستي، به پشت دستم زدند وپشت دستم ورم کرده و تماما كبود شده بود، بچه هاي امروز بايد خيلي ازاين بابت خوشحال باشند كه اين رسم هاي بد وزشت برچيده شده است. 

از زندگی خودتان می گفتید: بله، روند زندگی ما یک زندگی متفاوت بوده، علاقه من از همان كودكي به نقاشي وخط وهنر بود. اما محيط بر خلاف آن  هيچگونه سنخيتي با اين موضوع نداشت و نه در مكي آباد ، كه در خود سيرجان نيز امكانات حداقلي هم براي بروز و ظهور هنر وكلاس هاي آموزش هنر وجود نداشت. در نتيجه من در برهوتي  از بي هنري به دنبال هنر مي گشتم. البته از زاويه ديگري، ما  بدون اينكه خود آگاهي به اين موضوع داشته باشيم دقيقا در بطن هنر غور مي خورديم ولي آگاهي علمي نسبت به آن نداشتيم .

منظورتان  چه نوع هنري است؟ منظورم هنر سنتي است مانند قالي بافي، رنگرزي، پارچه بافي، چادر شب بافي، سفالگري، خوشنويسي و معماري وطبيعت زيباي خداوند.هركدام از اين هنرها  منظومه اي از رنگها، طرح ها ونقش ها بودند ومن يادم هست كه مرحوم مادرم ضمن قالي بافي اشعار محلي و داستانهاي جالبي هنگام كار نجوا مي كرد و درس فرهنگ و زيبايي به ما مي داد .

 با اين وضعيت هنر و اين علاقه،ادامه تحصيل را چه كرديد؟ در دوره دبیرستان دوست داشتم در یک هنرستان هنری درس بخوانم ولی چون چنین چیزی در سیرجان وجود نداشت، مجبور شدم به هنرستان فنی شهید منتظری بروم. در آن جا به رشته اتومکانیک رفتم. در اين دوره معلمهاي خوب زياد داشتم وآنجا با ترسيم فني و نقشه ها آشنا شدم وسر كلاس ها نيز دزدكي طراحي مي كردم. همين جا از همه معلمين عزيزم در طول تحصيل كه زمزمه محبت ودانش را به من آموزش دادند تشكر مي كنم. بعد ازاتمام دبیرستان دنبال کار رفتم،  لذا چند جا امتحان دادم منجمله شرکت نفت و بانک مسکن در هر دو آزمون قبول شدم، اما ترجیح دادم درس را ادامه بدهم. بعد از خدمت سربازی در سال 68 در کنکور شرکت کردم و رشته مکانیک دانشگاه چمران و همینطور دوره دو ساله تربیت معلم  تهران در رشته هنر پذیرفته شدم و ترجیح دادم دومی را انتخاب کنم. در سال 70 برای تدریس به سیرجان برگشتم.  دو سال معلم هنر بودم و در مدارس راهنمایی در زیدآباد ،بلورد، دهیادگار و یکی دو مدرسه در خود سیرجان تدریس کردم. در سال 72 رشته صنایع دستی دانشگاه هنر قبول شدم.  بعد از چهار سال در کنکور کارشناسی ارشد در رشته پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس قبول شدم و در سال 79 فارغ التحصیل شدم. الان هم درحال اتمام دوره دکتری رشته پژوهش هنر دانشگاه  شاهد هستم.

چگونه با همسرتان، خانم موسوی، آشنا شدید و در چه سالی ازدواج کردید؟ در سال 75 ازدواج کردیم. آشنایی ما به دلیل هم کلاس بودن در دوره لیسانس بود. البته بخشی از ازدواج ما قسمت بود برای اینکه من در سال 70 در رشته هنر دانشکده پردیس اصفهان پذیرفته شدم. ولی چون معلم بودم اجازه تحصیل به من ندادند و گفتند دو سال باید تدریس کنید یکماه آموزش و پرورش را ول کردم و به کار و زندگی و .. پشت کردم و به کلاس رفتم. اما هر چه تلاش کردم اجازه ادامه تحصیل ندادند و نتوانستم ثبت نام کنم. مجبور شدم به سیرجان برگردم و همان طورکه توضیح دادم سال 72 دانشگاه هنر تهران پذیرفته شدم. در دانشگاه با هم آشنا شدیم و زمینه ازدواج ما در دانشگاه فراهم شد .

آیا در آن زمان می دانستید که ایشان دختر مهندس موسوی هستند؟ ازدواج من مطلقا سیاسی نبود ازدواجی عاشقانه و فارغ از سیاست بود. می دانستم ایشان دختر مهندس است ولی من اصلا معیارم خانواده نبود چون اگر چنین نگاهی داشتم عقل حکم می کرد سراغ این ازدواج نروم. چون هیچ سنخیتی با هم نداشتیم به دلیل این که: 1- من یک شهرستانی بودم 2- من از نظر مالی مثل خانه يا ماشين در تهران چيزي نداشتم . عقل می گوید اینها ملزومات زندگی است. در واقع من از اسباب بزرگی هیچ چیزی جز خودم نداشتم و به قول حافظ : تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف     مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی.   پس عقلا رفتن سراغ چنين ازدواجي صحيح نبود. اما بقول معروف آنجا كه عشق خيمه زند جاي عقل نيست. 

نظر آقای مهندس راجع به این مسایل چه بود؟ به هرحال هر پدری وظیفه دارد راجع به این مسایل هم حساس باشد. در جریان خواستگاری دایی من که روحانی است رفتند دفتر آقای مهندس برای خواستگاری بعد ایشان به من وقت دادند. برای من شهرستانی خیلی جالب بود، وقتي در دفتر مهندس بودم  فکر می کردم سوالهای مختلفی از من بکند ولی با روی خیلی خوش و پدرانه  با من شروع به صحبت کردند. اولین سوالش این بود: شما چه کتابهایی را می خوانید؟  بیشتر می خواست بداند من اهل فکر و اندیشه هستم یا خیر؟ من هم زرنگ بودم یک کتاب راجع به معماری برایشان هدیه بردم یک ساعت و نیم با مهندس صحبت کردیم راجع به خانواده من سوال کردند و از همه چيز پرسيدند وحسابي من را زيرو رو كردند....در آخر هم پرسیدند نظر من راجع به زن چیست؟ زن چه جایگاهی در جامعه و خانه دارد؟ بعد از خودش گفت که زن در خانه ما چه جایگاه رفیعی دارد. من نسبت به آن جلسه خوش بین بودم.  به هر حال مهندس حساسیتهای پدرانه خیلی زیادی داشتند طبیعیست که در یک موقعیت خاص توجه ایشان شدیدتر باشد و بعد از چندین و چند ماه رفت و آمد و گفتگو ، ضمن بعضی قول و قرارها  ازمن خواستند تا خانه ای در تهران برای فرزندشان تهیه کنم تا اجازه ازدواج ما داده شود .ما هردو ضمن ازدواج ادامه تحصیل دادیم. الان هم خدا دو بچه به ما داده ریحانه 11ساله و محمد فراز 5 ساله.

بیشتر به چه هنرهایی علاقمند هستید؟ سفالگری و خوشنویسی را بسیار دوست دارم همینطور موسیقی. در زمینه سفالگری یک نمایشگاه انفرادی  و درچندين نمايشگاه گروهي شركت داشته ام، در اکثر دو سالانه های سفال و سرامیک معاصر شرکت كردم و  د ر متروي تهران ، در سالن هاي اجتماعات ودر شهرهاي مختلف كارهاي هنري انجام داده ام  و هم اكنون نيز در دو حوزه پژوهش هنر وكار هنري مشغول هستم و مقالات متعددي در مجلات معتبر داخلي چاپ نموده ام .

کدام یک از آثار هنری خودتان را از بقیه بیشتر دوست دارید؟ آثار هنري مثل گل هاي طبيعت، هر كدامشان يك  رنگ وبو وحس وحال خاصي دارند، من هنوز اول راهم وبراي رسيدن به يك هنر اصيل ومتعالي بايد خيلي تلاش نمود.

در زمینه موسیقی فعالیت هم دارید؟ قبلا کمی نی می زدم ولی کنار گذاشتم.

 چه نوع موسیقی دوست دارید؟ هم موسیقی سنتی ایرانی و هم موسیقی کلاسیک غربی از نوع بی کلام. درزمینه موسیقی سنتی ایرانی از کارهای علیزاده و استاد شجریان لذت می برم.  صداي تار برايم خيلي دلنواز است.

  از شاخصه هاي آثار استاد شجريان بگوئيد ؟  استاد شجریان هم در انتخاب اشعار وهم در انتخاب دستگاه ها بسيار دقيق است، هر شعري را در هر دستگاهي نمي خواند. در زمینه موسیقی کلاسیک، کارهای بتهوون را دوست دارم. کارهای بتهوون آرامش بخش است.

تفاوت موسیقی سنتی ایرانی با کلاسیک غربی را در چه می دانید؟ موسیقی هنری است که بی هیچ واسطه ای با انسان رابطه برقرار می کند. ماهیت هر دو یکی است، اما زبانشان فرق می کند زبان موسیقی ما با آنها فرق می کند. روح موسیقی ایرانی با یک متانت و حزنی همراه است. ما ایرانیها همیشه یک گمگشته ای داریم و موسیقی آن را برای ما پیدا می کند. ساختار موسیقی ما با هم فرق می کند. موسیقی ما بیشتراحساسی وفی البداهه می باشد. و این وجه پویایی برای موسیقی ماست.

اولین هنری که به آن پرداختید چه بود؟ رشته اولیه هنری من خطاطی بود. که در همان دوران تحصیل در سیرجان به آن می پرداختم. اولین استاد من هم مرحوم محمد شکاری بود  اولین سرمشقی که به من دادند این بیت بود:

ماییم و نوای بی نوایی                      بسم ا... اگر حریف مایی

ایشان بسیار مرا تشویق کردند و در واقع نقش به سزایی در علاقمندی من به هنر داشتند. امیدوارم که روحشان قرین رحمت پروردگار باشد.  اين خوشنويسي موجب شد در دوران سربازي در تبليغات جبهه وجنگ به نوشتن پلاکارد و پارچه نويسي براي جنگ  بپردازم.

در مورد برادر شهیدتان؛ شهید حسن شکاری؛ کمی توضیح بفرمایید. برادر من در 19 سالگی شهید شد. وی جزو هسته اولیه سپاه سیرجان و کرمان و هم آموزشی سردار بزرگ و دلاور، حاج قاسم سلیمانی فرمانده اسبق لشکر 41 ثارا... بود. ایشان هم ازجهت علمی و هم ذوق هنری از همه ما جلوتر بودند و در سال 61 درشهرستان بانه و سردشت شهید شدند.

رابطه شما با آقای مهندس موسوی چگونه است؟ ایشان در چارچوب خانواده یک پدر مهربان و یک پدر زن مهربان است. ما خیلی دوستانه با هم حرفهایمان را می زنیم حرف مشترک زیاد داریم. ایشان یک معمار و یک هنرمند هستند. من داماد دوم ایشان هستم.

در موردخصوصیات نقاشی های  آقای مهندس کمی توضیح بدهید:  نقاشي هاي مهندس كلاسيك نيستند نقاشي هايي كاملا انتزاعي وآبستره. فضاي سفيد بخش مهمي از متن نقاشي است. رنگها بر گرفته شده از هنرهاي ايرانيند ، سعي مي كند رنگها را خالص استفاده كند  وكمتر با هم تركيب مي شوند. يك نوع سادگي و آرامش همراه با شادابي و خلوص در كار هاي مهندس به چشم مي خورد. تكنيك سوختن در نقاشي هايش كنايه اي از سوختن دل وآتش درون است.

 در مورد رابطه خودتان با سیاست بگویید آیا در ستاد آقای موسوی سمتی هم دارید؟ در واقع گرایشهای هنری من متناقض با سیاست است چون در سیاست شفافیت وجود ندارد ولی در هنر هر چه هست شفافیت، زلالی و پاکی است. برای همین من شخصا بیشتر با فضای هنر مأنوس هستم تا سیاست. هر چند در کنار یک پیر سیاست خیلی چیزها یاد گرفتم. در ستاد ایشان سمتی ندارم.

اگر آقای مهندس بعد از پیروزی پست وزارت ارشاد را به شما پیشنهاد کنند می پذیرید؟ مطمئن باشید نه ایشان پیشنهاد خواهد کرد و نه به مذاق من خوش مي آيد. هما نطور که مهندس موسوی فرمودند عرصه مدیریت کشور عرصه خویشاوندی نیست. دولت آینده بایستی کار آمدترین، متخصص ترین و دلسوز ترین وزرا را برای مردم انتخاب کند.

به عنوان یک هنرمند از رییس جمهور آینده چه توقعی دارید؟ 1- تعامل صادقانه با مردم. 2- استفاده از نیروهای متخصص و جوان. 3- نگاه انسانی به مردم به این معنی که مردم احترام داشته باشند. آزاد بیاندیشند و آزادانه بتوانند دولت را نقد کنند. 4- به طور خاص به عرصه فرهنگ و هنر توجه ویژه ای بشود. برای اینکه در واقع پایداری و دوام کشور ما بر محور فرهنگ و هنر استوار بوده است و ما به خاطر فرهنگ و هنرمان است که در جهان شهره هستیم.

از نظر شما این توجه ویژه چه معنایی می دهد؟ در حوزه فرهنگ و هنر مسایل با تحکم و امر و دستور درست نمی شود. باید بودجه های کافی در اختیار این حوزه قرار بگیرد سرانه مطالعه بالا رود، یک معامله دو سویه باید انجام شود. هر حوزه مشکلات خودش را دارد تئاتر وسینما و.... دانشگاههای هنری..... در مجموع دولت بایستی در حوزه فرهنگ و هنر سخت گیری نکند چون هنر در یک فضای آرام رشد و نشو و نما می کند. در فضای خفقان و بسته هنر می میرد.

 چه برداشتی ازرنگ سبز دارید  وچه نسبتی با انتخابات دارد؟  رنگ سبز معانی مختلفی درفرهنگ وهنر ایران  دارد. سبز نشانه حیات وزنده بودن است، سبز رنگ خوشبختی وخوشبینی است، رنگ سعادت و سادات است ومهندس موسوی هم از سادات است واین روزها از طرف هوادارانش بعنوان نمادی از یکپارچگی و وحدت انتخاب شده است. این رنگ  هم دارای معانی  و مفاهیم مذهبی و آرمانی است وهم جنبه نمادین تبلیغی  برای انسجام بیشتر هواداران مهندس دارد، ان شاءالله رنگ پیروزی هم، خواهد بود .  

آقای مهندس اهل ورزش هم هستند؟ بله اهل ورزش هم هستند، مخصوصا به شنا هفته ای یکی دو بار استخر می روند. شطرنج هم در حد خیلی خوب بازی می کنند.

نظر شما در مورد اهانت کیهان به آقای مهندس چیست؟ راجع به کیهان چه بگویم من ترجیح می دهم چیزی نگویم! پرونده کیهان پرونده درخشانی برای مردم ایران نیست.

نتیجه انتخابات را چگونه پیش بینی می کنید؟ نتیجه را مردم بایستی رقم بزنند. من فکر می کنم شعور و آگاهی مردم آنقدر بالا هست که این دوره بتوانند یک نامزد اصلح را با سابقه درخشانتر انتخاب کنند.

بعد ازاینکه صحبتم با آقای دکتر مکی نژاد تمام شد، ایشان رفت تا همسرشان را برای مصاحبه بیاورد و من در گوشه طبقه ششم فرهنگستان در دفتری که با پارتیشن های معمولی محصور شده بود با این فکرکه دختر رییس جمهور آینده چگونه آدمی می تواند باشد تنها ماندم و در ذهنم دهها سوالی را که از قبل آماده کرده بودم مرور کردم. اما می دانستم که فرصت چندانی ندارم و تنها باید مهمترین سوالات رامطرح کنم. انتظار چندان به درازا نکشید و من بدون مقدمه شروع کردم به پرسیدن:

مهندس از دید دخترش چگونه آدمی است؟ پدر من از نظر خانوادگی یک مرد فوق العاده و به تمام معنا خانواده دوست، بسیار مهربان و دقیق در امور خانواده است. مهمترین خصوصییت ایشان غیر از ایمان صبر زیاد و دومی گذشت است تا جاییکه  به راحتی می تواند بدترین دشمنی ها را فراموش کند. در کنار این همه، قاطعیت ایشان در امور هم  وجود دارد. همینطورآدم بسیاربا پشت کار و کاردانیست. در همه زمینه ها  انسان قابل اطمینانی است نه چون دخترش هستم این حرف را می زنم، بلکه از منظری خارج ازارتباط  پدر و فرزندی به این مساله نگاه می کنم.  نکته دیگر این که  توانایی اش در کنترل خود وشرایط بسیار زیاد است و قلب بسیار با صفا و مهربانی دارند.

چه مقدار در خانه وقت می گذارند؟ ببینید ما به هر حال خانواده ای هستیم که زندگی خصوصیمان همواره متاثر از زندگی  و وقایع اجتماعی بوده و هست. پدر و مادرم زندگی خود را عاشقانه شروع کردند. به واسطه شرایط و باورها و آرمانهایشان سریع در گیر مبارزه شدند و در نتیجه خیلی زود حیطه زندگیشان در تعامل با محیط بیرونی جامعه قرار گرفت و این روند در زندگیشان تثبیت شد. اما این مانعی از حضورشان در خانه نبود نمی گویم مثل همه پدرهای دیگر. قطعا وقت و عمر ایشان و یا  آدمهای نظیرایشان بین خانواده و دیگران تقسیم می شود و این برای کسی که به تک تک اعضای خانواده اهمیت می دهد، کا ر را سخت می کند. مثلا حتی در همان شرایط  فشرده و سخت جنگ  ایشان خیلی وقت  برای زندگی خانوادگی می گذاشت و از کنار هیچ چیز بی توجه نمی گذشت. کلا ایشان خودش را درگیر زندگی می کند از نظر ایشان بین کار بیرون  و کار های خانواده مرزبندی وجود ندارد.  حتی یادم هست زمان جنگ که موقعیت اجتماعی سختی بود، در خانه گفته بود کارهای سخت را من انجام می دهم. به نظر من او یک فرشته است. بابا برای همه دختر ها مهم است. اما انروزهایی که خیلی از باباها هنوز یاد نگرفته بودند محبتشان را به دخترانشان ابراز کنند او محبتش را به ما  علنا و در جمع یا درخانه ابراز می کرد، شخصیت مارا بسیار بسیار محترم می داشت. همیشه پدر و مادرم به ما می گفتند که آرزویشان این بوده خدا به آنها دختر عطا کند. ما از جنسیت زنانه خودمان احساس غرور می کردیم.  پدر  برای هرکدام از ما جدا وقت می گذاشت . کلا از مرزبندی بین جنسیت در خانه ما خبری نبود و نیست. ما در چنین فضایی بزرگ شدیم. ما با پدر و مادرمان راحت بوده و هستیم. عقاید ما همیشه محترم بود و به راحتی در باره افکار هم در خانه مباحثه می کردیم. مدام تشویق به آزادگی در مرام و زندگیمان می شدیم  و هرگز وادار به پذیرفتن باوری یا عقیده ای نشدیم. اما به خاطر رفتار آنها و انتظاراتشان ما خواه نا خواه وادار به تفکر می شدیم. از نظر احترام به همسر باید بگویم من به  زندگی  مادرم، هر چند همسرم  فردی فرهنگی  و مهربان و صبور است،  حسرت می خورم. پدرم الحق خلق محمدی دارند.

لطفا کمی هم از مادرتان وخصوصیات اخلاقی ایشان بفرمایید. مادرم یک زن نخبه است دوست ندارم چون فرزند ایشان هستم حمل بر تبلیغ بشود اما باید نکاتی را در مورد ایشان یادآور بشوم. خدا فضلی به ما عطا کرده که پدر و مادرمان استثنایی هستند. هوش و شجاعت و از جان گذشتگی مادرم چه پیش و چه پس از انقلاب همواره زبانزد دوستان و آشنایان و همکاران بوده است. عدم تمایل به دنیا از ویژگیهای والدین من است. اما اگر پدرم دنیا دوست نیست باید بگویم بخاطر مادرم است.  خصلت مشترک آنها از جان گذشتگی آنهاست. در زندگی آنها ترس وجود ندارد. تنها ترس مشروع  ترس از خدا است. مادرم قبل از انقلاب فعالیت سیاسی داشت. زمانی که کسی جرات نگهداری قرآن ترجمه شده هم نداشت مفسر قرآن کریم بود و تفسیر روشنفکرانه ای از آیات الهی ارائه می داد. در نتیجه تحت تعقیب ساواک بود و زندگی مخفی داشت و مجبور به انتخاب اسم مستعار شد  کل سابقه کاری و ما حصل سختیها و مرارتهای دوران پیش از انقلاب ایشان هم  توسط ساواک از بین رفت.  اما به عنوان یک ویژگی برجسته هرگز و در هیچ شرایطی  به یاد نمی آورم هیچ بیم وترسی به خود راه داده باشد.  در کنار لطافت مادرانه همیشه  یک استحکام خاص در ایشان می بینم. مادر و پدرم همیشه با هم همرزم بودند. یک زندگی پرتلاطم، پر امید و عاشقانه . خانم رهنورد یک هنرمند برجسته است که نامش جزء 2000 دانشمند پژوهشگر برجسته جهان ثبت شده است. وی لیسانس مجسمه سازی و فوق لیسانس هنر، همینطور فوق لیسانس و دکترای علوم سیاسی دارد. از سال 59 تا کنون در دانشگاه تهران تدریس می کند و ریاست گروه مطالعات عالی هنر و ریاست بخش هنر تدوین کتب علوم انسانی، سمت، را برعهده دارد.  عضو هیات علمی شورای نخبگان وزارت علوم  و عضو شورای مرکزی نظارت و بررسی و انتخاب اساتید رشته های هنر می باشد.  در دوران اصلاحات هم مشاور آقای خاتمی و به مدت نه سال رییس دانشگاه الزهرا بود. در اول انقلاب سردبیری مجله اطلاعات بانوان را که بعد از مدتی به راه زینب تغییر نام داد برعهده داشت.

زیبا ترین اثر هنری خانم رهنورد از نظر شما کدام است؟ همانطور که می دانید مجسمه مادر در میدان محسنی (مادر) تهران معروف ترین اثر ایشان است. ولی من شخصا کارهای برتر ایشان را مجسمه های کوچکی که قبل از انقلاب در سال های 56 و 57  به شکل مبارزین در حال فریاد زدن ساخته بودند از نظر ترکیب رنگ و نوع ساخت برتر می دانم. اوایل انقلاب و تحت شرایط تند انقلابی ،انقلابیون مدتی ساخت مجسمه را حرام می دانستند و مجسمه ها را می شکستند. مادرم دلش نمی آمد آنها را بشکند می داد ما بشکنیم. که البته الان هم خودشان پشیمانندهم ما! مجسمه دیگری به سفارش شهرداری ساخته اند که هنوزاجرای بزرگ نشده  قطعاتی هم در دانشگاه الزهرا گذاشته اند. کارهای جدید ایشان مجسمه هایی بر گرفته از نمادهای عاشورایی است که با متریال شیشه و مجسمه و نقاشی و با کمک رایانه انجام داده ند و دوسه نمایشگاه در این زمینه داشته اند. بخش بزرگی از این آثار به فیگورهای زنان معطوف است.

زیبا ترین اثرآقای مهندس از نظر شما کدام است؟ پدرم موجود باصفایی است. کارهای زیبایی دارد . اما به نظر من قشنگ ترین نقاشی هایش همان تابلوهاییست که  شبیه گل وگیاه است و دیگری مجموعه تابلوهایی است که نامه مانندند.

زن ازدیدگاه آقای مهندس چه جایگاهی دارد؟ بهتر است با یک مثال شروع کنم: وقتی در دوران اصلاحات فشار کاری خانه زیاد بود و مادر از وقتی هوا تاریک بود به دانشگاه می رفتند و تا سرشب سر کار بودند من گلایه کردم که هیچ وقت  کسی خانه نیست و ای کاش مادر را بیشتر در خانه می دیدیم  پدرم عصبانی شدند و گفتند دیگر جلو من از این حرف ها نزن. از دختری که فقط به دنبال آشپزی و اینجور چیزها باشد خوشم نمی آید. برو در س بخوان فکر کن ادامه تحصیل بده و وقتت رو هم اصلا درامور کوچک تلف نکن. از نظر ایشان هوش و ذکاوت جنسیت نمی طلبد و انسان باید و موظف است  بر اساس استعداد خدادی رشد کند. در کنار این موضوع خیلی به  لطافت زنانه آگاه است.  به  واسطه چنین دیدگاههایی ما همواره  احساس غرور کردیم و تشویق شدیم. انشای ما (من و خواهرانم) جلوی جمع خوانده می شد. از نقاط قوت ما مدام و مدام در جمع دوستان و فامیل تعریف می شد. هر کدام در هر زمینه ای که استعداد داشتیم تشویق می شدیم. از آن مهمتر فضای آرامی بود که ما در خانه داشتیم. بسیار و بسیار روزهایی پیش می آید  که پدرم  با شاخه گلی به خانه می آمد  و جلوی ما به خانمش تقدیم کند. اول که در را باز می کند و داخل خانه می شود می پرسد خانمم کو؟ وقتی ما ازدواج کردیم بعد از عقد یک جانماز به شوهرم داد و گفت پیغمبر سه چیز را گرامی می داشت نماز عطر و زن. من هم انتظار دارم که به دختر من را گرامی بداری.

نظر ایشان در مورد حقوق زن چیست؟ خیلی ها در مورد برابری حقوق زن ومرد شعار می دهند ولی عمل نمی کنند. ایشان حقوق انسانی را فراتر از جنسیت می دانند و در عین حال معتقدند مسئله شأن و کرامت انسان مهم است و بما یاد داده که خودتان باید از حقوق خودتان دفاع کنید. پدر من به خاطر شرایط اجتماعی و شغلی خود و البته با رویکردی دینی در جریان دردها و رنج های جامعه زنان و البته خاستگاه آن هستند. دشواریهای اقتصادی و بیمه زنان یا مسائل ناشی از قوانین خانواده مانند حضانت فرزندان و یا ازدواج مجدد که کیان خانواده را متاثر و مترلزل می کند، یا عدم وجود ارگانهای حامی زنان و...  در کنارآن آقای موسوی پیچیدگیهای وجود زن را خیلی خوب درک می کنند. البته زنی هم که در کنارش هست زن بزرگی است.آنهادرکناریکدیگر در حد توانشان از حقوق زنان دفاع کرده اند و الان هم بیانیه حقوق زن را که یک کار کارشناسی توسط خبرگان و متخصصین فن  به عنوان برنامه کاری است، در صورت انتخاب شدن  در این بخش ارائه داده اند.

 پس در خانه شما نیاز به انجمن حمایت از مردان است؟ البته ما هم در مقابل بی نهایت پدرمان را دوست داریم و عزیزمی داریم و از ایشان در هر شرایطی  دفاع می کنیم.  مادرم همیشه به شوخی به  پدرم می گوید  که تا این سه تفنگ دار (من و خواهرانم) محافظت هستند تو احتیاج به محافظ نداری.

تا حالا شما را دعوا کرده اند؟ بله مثلا خانمی بود که در کارهای خانه کمک مادرم می کرد و دیگر پیر شده بود و کار هم نمی کرد.   (مادرم کتاب داستانهای علی و مش مدینه را از روی زندگی این خانم نوشت.)بعد از انقلاب یادم هست در خانه اجاره ای حزب جمهوری می نشستیم و از محل خودمان دورشده بودیم. مدتی بود این خانم به ما سر نزده بود. یک روز زنگ زد برای احوال پرسی  من گوشی را برداشتم حرف بدی زدم . پدرم بسیار دعوا کردند وشاید تندترین رفتارشان آن روز بود. خیلی تند با من برخورد کرد. چون فکر کرده بود من  از دید یک بچه پولدار به یک انسان نگاه کرده ام. کلا ما یک خط قرمز داشتیم و آن مساله طبقات اجتماعی بود ما خیلی زود این مساله را یاد گرفتیم و بعد هم در همین روال طبقه بندی زیر و زبر را از ذهن ما پاک کردند. یکبار هم پدر می خواست ما را به دیدار حجاج ببرد، چون از  فامیل های ترک بودند، مادرم آن زمان در سفر حج بودند و ما ترکی نمی دانستیم و احساس تنهایی می کردیم  من  گفتم نمی آیم. پدر بسیار ناراحت شد وگفت مگر بخاطر ترک یا فارس بودن است که می خواهیم به دیدن آنها برویم ؟ کسی از سفر معنوی حج برگشته وظیفه داریم به دیدارش برویم، می خواهد ترک باشد می خواهد فارس باشد. خلاصه یک بحث جدی بر سر این موضوع به پاشد. اما نازمان خیلی خریدار داشت من آن شب قهر کردم. وقتی پدر برای نماز صبح می خواست بیدارم بکند، یک ساعت و نیم دور من  گشت و هی گفت دختر گلم وقت نمازه دختر جون آدم با باباش که قهر نمی کنه و... اما من هی رویم را آن طرف می کردم و حاضر نبودم غرورم را زیر پا بگذارم! و پدر از طرف دیگر می آمد.  آنقدر گفت تا آشتی کردیم  واقعا خیلی صبور بود.

نظر ایشان در مورد بستن روزنامه ها ممنوعیت استفاده از ماهواره و کلا آزادی بیان چیست؟  بشدت مخالف بستن روزنامه هستند. معتقدند اندیشه را نمی توان در قفس کرد همیشه  می گوید: هیچ پیامبری با زور و چوب و چماق نتوانسته  و نخواسته مردم را به دین خدا دعوت کند. آزادی حق انسان است هیچ کس حق ندارد  هدیه خدا به انسان را از او بگیرد وخودش را جای خدا بگذارد یا در مورد نحوه فکر کردن دیگران تصمیم بگیرد. او معتقد است چیزی که انسان را تا حد یک بچه صغیر نیازمند به قیم  پایین بیاورد بشدت قابل نقد و غیر قابل تحمل است. در مورد روزنامه ها می دانید که ایشان خودشان یک روزنامه نگارند و در اوایل انقلاب  تا سال 60سردبیری  روزنامه جمهوری اسلامی با ایشان بود. وقتی به تعبیر خودشان مطبوعات فله ای، تعطیل شدند، بال بال می زد. از تند ترین واکنشهایی که من از پدرم دیدم همانروزهای واقعا تلخ بود. با تمام بند و بستهایی که می دانید و محدودیتهای آن زمان دست به هرکاری زد اما ایشان خودشان هم آن روزها سانسور می شد. شاید یکی از دلایل حضورش در انتخابات هم  همین  دغدغه بود که در حیطه خودش و قدرتی که رئیس جمهور البته و البته در حیطه ساختار قدرت و قانون کشور دارد و همه دشواریهایی که حتما وجود خواهد داشت  جلوی زندانی شدن فکرو مولدین اندیشه ،  روزنامه نگاران و بستن روزنامه ها را بگیرد. ایشان معتقد است شرایط باید به گونه ای باشد که انسان  در امنیت فکری و  روحی و جسمی باشد. نترسد حرفش را که زد سروکارش با زندان و بگیر ببند و تعقیب و تحقیر و اینجور چیزها باشد. هر جا که رفت یک دیوار بلند جلوی چشمان انسان سبز شود. ایشان با صحنه های زشت برخورد گشت ارشاد با جوانان مخالفند وبا شکستن حرمت انسان  مخالفند از رفتارآقا بالاسری رویگردانند مواضع خودشان را هم اعلام  کرده و می کنند، ولی خوب  خیلی ها ناراحت می شوند و موضع گیری می کنند. همیشه با دیدن یا شنیدن ماوقع این رفتارهای زشت می گوید  آیا به جوانانمان امیدی برای آینده داده ایم ؟ آیا به شعور و فهم آنان به خواستهایشان به آرزوها و نگاهشان به جهان بها دادهایم ؟ دردهایشان را شنیده ایم ؟ اشتغال و تحصیل و ازدواج و هزار مشکل آنان ؟ آیا به جوانان و تواناییهایشان اطمینان کرده ایم ؟ پدرم وقتی این صحنه ها را می بیند می گوید: خدایا به تو پناه می بریم از این وضعیت. این روزها ما زیاد از پدرم این جملات را می شنویم . اضطراب و نگرانی جدی دارند من این همه نگرانی را درزمان جنگ که واقعا فشارها همه جانبه بود ندیدم. گاهی روزها ی طولانی در خانه ما سکوت تلخ و درد آوری حاکم می شود.  اگرچه  معتقد است آزادی به معنی این نیست که هر کس هر کار دلش بخواهد بکند. یعنی هرج و مرج را آزادی نمی دانند اما هر ملتی نتواند این مسئله را درک کند، ایرانیان این شعور را دارند و هیچ وقت از حیطه فرهنگ و ادب وآن دسته  قواعدی که صحیحند، البته  خارج نمی شوند. اصولا طرح موضوع هرج و مرج طلبی در مورد ما ایرانیها بی معنیست وبیشتر بهانه ای برای کسب قدرت برای انحصار طلبی اقتدار طلبان است. هرج و مرج گرایی انگی حساب شده  است تا هر فعالیت عقلگرایانه قانونی برای بهتر شدن اوضاع  در همان آغاز خاموش شود. از نظر پدرم ایرانیان  عقلانی فکر می کنند آزاده اند و  ایرانی نیازی  به قیم ندارد. ما رشد و بلوغ فکریمان را مدتها پیش نشان داده ایم. مرزهای فرهنگی گسترده هستند و در دوردست ها قرار دارند. انسان می تواند حرف بزند گروه خودش را داشته باشد و قانون را خوب بشناسد و محترم بدارد ...در مورد ماهواره هم ایشان معتقدند نه می شود و نه جایز است که به جنگ وسایل و تکنولوژی ارتباطات رفت. چرا به جای این که استفاده صحیح از هر وسیله ای را ترویج کنیم آن وسیله را در قفس نگه داریم و یک بهانه جدید برای توهین و تهدیدها پیدا کنیم؟ هر روز یک برنامه هر روز یک بهانه برای تولید قید و بند جدید؟ ممنوعیت ماهواره یعنی ممنوعیت یک وسیله ارتباطی قوی جهانی، یک ابزار برای جلوگیری از گردش اطلاعات.

از ریحانه نوه یازده ساله آقای مهندس نظرش را درباره پدر بزرگش می پرسم، می گوید: بابا بزرگم توی خونه خیلی با مامان بزرگم خوب و مهربونه، خیلی هم درستکاره، وقتی هم  من توی حیات سر و صدا می کنم یا بعضی وقتها خسته است من با داداشم بازی می کنم، هیچ وقت دعوام نمی کنه همیشه  برای من و داداشم قصه تعریف می کنه حتی این روزها.

خانم موسوی ادامه می دهد: پدرم استاد قصه های هزارو یک شب است. ریحانه نقاشی می کشد و به پدرم می فروشد. پدرم به ریحانه می گوید نوه تاجرم!. با محمد فراز هم بازی می کند. محمد فراز به بابا می گوید بابا بزرگ بتمن، بابا بزرگ رستم، بابا بزرگ اسپایدرمن، بابا بزرگ مرد زنجیری، مرد آهنی و مرد تانکی هر روز یک اسم . کلا بهش می گه بابابزرگ رفیق! خلاصه در هر بازی بابابزرگ یک اسمی دارد. با دخترم بحثهای فرهنگی هنری می کند و به ما توصیه می کند « با  این دختر با لطافت رفتار کنید ریحانه لطیف و باهوشه اصلا هم  طاقت ندارم جلوی من نوه هایم را دعوا کنید . بابابزرگ یک سنگر امن برای نوه هاست».

نظرتان در مورد استان کرمان و بویژه سیرجان چیست؟ معمولا سالی یکبار به  سیرجان می آیم. وقتی ازدواج کردیم شوهرم می گفت دوست دارم وقتی تو می آیی سیرجان باران بیاید. اما متاسفانه فقط یکبار وقتی ما رفتیم  هوای سیرجان بارانی بود  . اولین خاطره من از خود شهر کرمان بعد از ازدواجمان است آن سال، سال پربارانی بود. راه سیرجان و کرمان پر از شکوفه های بادام و هلو بود. تصویری که من از شهر کرمان در ذهنم دارم  واقعآ زیبا است.شهری که نسبتا  دست نخورده باقی مانده و وقتی از بالا به شهر نگاه می کنی  درختهای انار از لای  سقف های خانه ها دیده می شود. من در فرهنگی مرکب از تربیت ترک و لر بزرگ شده ام اولش کنار آمدن با فرهنگ کرمانی  برایم سخت بود، احساس غربت می کردم اما حالا عادت کرده ام و با قوم وخویشهای سیرجانی صمیمی تر شده ام.  اما دوست داشتنی ترین فرد  در سیرجان برای من پدر آقای مکی نژاد است. ایشان پدر شهیدی مومن، انسانی شریف و دوست داشتنی ومهربان است. من اورا مثل پدرم دوست دارم و ایشان هم ما عروسها را مثل فرزندان خود می داند. هرچه که پسرهایش از حسن خلق دارند از ایشان است.  در مورد شهر همسرم  فکر  می کنم در این چندسال  چهره  سیرجان با سرعت زیادی  تجاری شده است. وقتی برای پایان نامه فوق لیسانسم  درس می خواندم و در کتب تاریخی و در زندگینامه های مربوط به حافظ  متوجه شدم  سیرجان سابقه تاریخی  و فرهنگی قوی  وطولانی دارد. آن طور که من دیدم سیرجانیها مردمی فرهنگی و اهل شعر و ادبند. سیرجان میراث فرهنگی خوبی دارد که هنوز به بقیه مردم کشور معرفی نشده است. اما نمی دانم  با این همه ذخیره  با ارزش، چرا چهره شهر بیشتر تجاری است تا فرهنگی. به نظر من اگر به فرهنگ شهر بیشتر توجه شودبرای خود مردم شهر هم بهتر است. زیرا فرهنگ قوی تر و پایگاه قوی فرهنگی  حتی به کسب و تجارت موفق تر هم کمک می کند و خطر تجمع ثروتی که برنامه ای برای آن وجود نداشته باشد را از بین می برد و رخوت و سستی  و نیازهای فکری جوانان  را برطرف می سازد. حس غرور مردم را بیدار می کند و ضمن جذب پول از طریق سرمایه گذاری غیر سیرجانیها یا گردشگران، از مهاجرتها نیز جلوگیری می نماید.  در کل مردم سیرجان خیلی اهل تعارف هستند، درستکارند بخصوص در بازار من این رامتوجه شدم، که کنار حسن  عیب کالا یشان را هم می گویند. مردم سیرجان آرام  و صبورند و اهل دعوا و مرافعه  نیستند بلکه مردمی خوش اخلاق، آرام وخانواده دوستند.

در مورد سياست خارجي برنامه ايشان چيست؟ مشاوران ايشان در اين زمينه چه كساني هستند؟

در مورد سیاست خارجی ایشان در این زمینه انتقاداتی جدی به دولت نهم دارند اول و پیش از همه معتقدند عرصه بین المللی حیطه خصوصی یک فرد یا یک گروه نیست که غرور و شأن یک ملت را در معرض قضاوت و توهین و تحقیر کشورهای دیگر بگذارند. این حماسه نیست که در مجمعی بین المللی و یا  در کشورهای مختلف انسانهایی فاقد ادب و فرهنگ، رئیس جمهور ایران بزرگ و سرافراز را با جایگاه حقوقی که دارد، مورد تمسخر قرار دهند. این توهین ها نارواهایی بی جواب مانده در مقابل چشم جهانیان است. چیزی که قطعا دل هر ایرانی وطن دوست را به درد می آورد. رئیس جمهور از جانب تک تک مردم ایران در مجامع حاضر می شود نه شخص خودش. ایشان به این نامه هایی که بدون منطق و در نظر گرفتن شرایط به سران جهان داده شد و بی پاسخ هم ماند معترضند. نکته دیگر این که اصولا حیات یک کشور به صورت جزیره تنها ممکن نیست. ما برای توسعه پایدار در هر زمینه ای باید دوستانی قوی در سراسر جهان داشته باشیم. این که ما لیستی از کشورهایی را داشته باشیم که از منافع مالی ما بهره مندند و با انواع  وامها و تسهیلات روابطی حسنه با کشور برقرارکنند و به قول ما ایرانیها تا پول داری رفیقتم که به معنای یافتن متحد قابل اطمینان در جهان نیست. کما این که  بعضی از این کشورها  پیش از این، متحدان خوب و دوست و رفیقی با عراق در حکومت صدام بوده اند. اینکه ما برای مصالح کشورهای دیگر ایران را در معرض خطر حمله قرار دهیم و موجب اجماع جهانی علیه کشورمان شویم هزینه هایی را در بر دارد که گاه جبران کردنی نیست. قطعنامه های مکرر شورای امنیت نمونه ای از این موارد است. می شد با خود داری از سر دادن شعارهای تند و بدون حساب یا دوری از ایجاد رعب در کشورهای همسایه و بدون هیاهو از  صدور این چنین  قطعنامه هایی جلو گیری کرد . در کجای جهان تحریم پشت تحریم می تواند فضای مثبتی برای بالندگی فراهم کند و اصولا یک ملت آیا تا ابد در سایه تهدید های بین المللی نشاط و شور لازم برای حیات را خواهد داشت؟ در دولت نهم ما مدام شاهد ایجاد تنش با تمام کشورها بوده ایم از کشورهای همسایه تا کشورهای صاحب نام مسلمان تا قدرتهای بزرگ جهانی از غرب تا شرق. شما ببینید که سطح روابط ما با کشور مهم همسایه مان یعنی ترکیه در چه سطحی است؟ ترکیه کشوری مسلمان واسط آسیا و اروپاست، و برای پیوستن به اتحادیه اروپا برنامه ها و جدیت فراوانی داشته و  از نظر صنعتی و اقتصادی رشد خوبی داشته است و در رقابت پایا پای ایران و ترکیه در گرماگرم جنگ طولانی مدت و اجباری و تحمیلی به ما و بعدهم در انبوه اشتباهاتما ن به سرعت از ایران پیشی گرفته است. ما ایرانییم و مصالح ملی ما بدون تردید بر هر کشوری باید ارجحیت داشته باشد. ما پرچم سه رنگ خودمان را داریم. برای تامین امنیت و مصالح آن باید و باید تلاش کنیم. این ممکن نیست که در جهانی پر از تنش و پر از تهدیدات منبعث از سیاستهای نگران کننده بتوانیم راه توسعه را در پیش بگیریم.

در سیاست خارجی ایشان  بیش از هر چیز برتنش زدایی و دوستی و اطمینان متقابل بین ما و کشورهای هم مرز تاکید دارند که منجر به یافتن بازارهای جدید اقتصادی و بین المللی هم برای ما خواهد شد. کشورهای آسیای جنوب شرقی  به خصوص چین و یا کشورهایی مانند سنگاپور و مالزی نیز قطعا در تعاملات مثبت ایران و جهان برای ما نقش مهمی خواهند داشت .کشورهای اروپایی که به مدد شعارهای هزینه بر و فعالیتهای بی برنامه خارجی مان روابط ما اکنون با آنها  رو به تیرگی گذاشته است نیز به جهت قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادیشان و نقش راهبردی کنونی آنها در سیاست های جهانی از اهمیت بسیار بالایی برخوردارند. در مورد ارتباط و یا گفتگو با آمریکا سیاست آقای موسوی قطعا  نامه پراکنی و یا گفتگوهای پنهانی بدون حساب که نتیجه ای هم نداشته است، نیست. ایشان معتقدند آقای اوباما لحنی متفاوت از لحن وبرنامه های  آقای بوش نشان می دهند  و ما هم انقدر قوی هستیم که منتظر نشانه هایی عملی تر بمانیم و تابویی در این ارتباط وجود ندارد .  بالاخره این دور تسلسل باید از جایی قطع شود و نرمش کلام اوباما می تواند تبدیل به یک فرصت مناسب در حل این قضیه طولانی بشود.  به نظر می رسد نشانه های مثبتی  البته تا حدودی دیده می شود.

آخرین سوال شاید خیلی تکراری باشد، اما مطمئنم پاسخ دختر آقای مهندس به آن تازگی دارد: آخرین نخست وزیر ایران پس از نخست وزیری چه می کردند و چرا کمتر خبری از ایشان پخش می شد؟

این بیست سال سکوت نبود طرح  این مساله یک توطئه و تبلیغ نادرست است. آقای موسوی کنار نمی کشد حتی اگر با هفت تیر روی سر تهدیدش کنند. پدرم از چیزی واهمه ندارد و هرگزهم عافیت پرست نبوده است. مگر بدتر و خطرناک تر از تهدیدات ساواک یا  بالاتر از مرگ چیزی هم وجود داشته؟ مرگ اگر تلخ است  گو نزد من آی ...  پدرم در این سالها غیر از فعالیت  جدی علمی وشخصی  و تخصصی خودش در دولتهای سازندگی و اصلاحات حضورپررنگی  داشت و مشاوره می داد. در موقعیت های اضطراری در جلسات شورای امنیت شرکت می کرد. موضع گیری هم می کردند و پوشش داده نمی شد. اما آقای مهندس  دنبال اسم و رسم نبود. یعنی معتقد بود که لزومی ندارد که یک آدم الی الابد قدرت اجرایی داشته باشد. ساختار کلی نظام و سیاست ماحصل تلاش چندین قرن اخیر کشور هم، مثل الان در خطر نبود. البته گاهی برخوردهای بدی با ایشان می شد که ربطی به روسای جمهور نداشت و از جایی دیگر تغذیه می شد. این تحریم از جای دیگری بود. مثلا ایشان تعریف می کنند در آخرین نمازجماعت  امام بعد از افطار صحبت شد که  عکس یادگاری بگیریم امام مرا صدا کردند که بیا، رفتم و کنار ایشان ایستادم. اما اکنون آن عکس قیچی شده و آقای مهندس در آن نیست. (همانی که فیلمش را بعد از نماز مغرب هم بارها پخش کرده اند. ) تعدادی سخنرانی کردند که حذف شد و در هیچ جایی پخش نشد. آنهایی که باید تهدید کنند، تهدید می کردند و کسی  هم که نمی خواست قدرت داشته باشد صدایش را در نمی آورد.  پدر من بسیار مظلوم است این 20 سال نه سکوت بود نه بی اعتنایی و نه کناره گیری. مگر می شود جوانیت را عمرت را حیاتت را برای چیزی سرمایه گذاری کنی و سپس ناگهان تغییر عقیده بدهی وبگویی من رفاه و امنیتم را ترجیح می دهم. وقتهایی را می دیدم که برای بعضی مسائل به آب و آتش می زد. مخصوصا زمان بستن روزنامه ها. یا مساله قتلهای زنجیره ایی با همه رشته درازی که داشت شاید کسی نداند اولین واکنشها در برابر این عقده چرکین از مهندس موسوی بود که شاید بعدها در تاریخ یادی هم از آن بشود و اگر هم نشود وجدان تاریخی ایران آن را مضبوط خواهد داشت. ایشان در این سالها کتابی چاپ کردندکه مجموعه سخنرانی هایی بود راجع به اقتصاد و بسیاری از نظریاتی را که داشتند در همانجا بیان می کردند. در تدوین برنامه های اقتصادی نظرات  و برنامه هایی تدوین می کردند و ارائه می دادند. همچنین تحقیقی جامع و طولانی  بین المللی راجع به محاسن و معایب مناطق آزاد انجام دادند. که در برنامه ریزیهای این زمینه منعکس شد. در ماجرای قتل های زنجیره ای مکالمات ات  ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام  قاعدتا باید موجود باشد. در برابراین قضیه موضع گیری بسیار تندی داشتند اما اگر اراده بر حذف کسی باشد که قدرت اجرایی هم در دست او نیست آن فرد چه میزان اختیار خواهد داشت؟ در کنار همه اینها ریاست بسیار موفق و چشمگیر ایشان در  فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی که منجر به ساماندهی دنیای آشفته و حقیقتا بی سرپرست هنر شد، هم قرار دارد ایشان در این حوزه مفهوم خودی و غیر خودی را حذف کردند و یک فضای صمیمی و فعال و قابل اطمینان و پویا را را برای هنرمندان مهیا نمودند.

 
  نظرات بينندگان :
 

ما افتخار می کنیم که دختر مهندس میر حسن موسوی با ما همشهری شده

 
         *  فرستنده :
   ايميل :
 نظر :
 
    
 

 

طراحي و توليد : شرکت تحقيقاتي هوش برتر کارمانيا (سهامي خاص)

تمامی حقوق پایگاه خبری سيرنا محفوظ است - هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز است

:: Copyright © 2004-2009 Sirjan News. All rights reserved ::